مقدمه
به نام آنكه روي دشمن و دوست به هر سويي كه باشد جانب اوست
«عبادالرحمن الذين بمشون علي الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما. والذين يبيتون لربهم سجدا و قياما. والذين يقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها كان غراما. انها ساءت مستقرا و مقاما... و اذا مروا باللغو مروا كراما. (1) امام علي بن الحسين (ع) چهارمين امام شيعيان است. او از سال 61 هـ پس از شهادت پدرش امام حسين (ع) در واقعهي كربلا، امامت را عهدهدار شد و تا سال 94 يا 95 هـ عهدهدار اين مقام بود. امام سجاد (ع) در اين زمان با پنج خليفهي اموي به نامهاي يزيدبن معاويه، معاويه بن يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك مروان و وليد بن عبدالملك همزمان بود. دوران امامت امام سجاد (ع) يكي از شگفتترين دورههاي تاريخي اسلام است كه در آن تحولات متعددي روي داد. سنت پيامبر در اين زمان تقريباً به فراموشي سپرده شده و پيمانهاي اسلامي جاي خود ره به همان پيمانهاي قبيلهاي عصر جاهليت داده بود. خفقان و سركوب جاي خود را به آزادي و برابري داده و از اسلام در اين دوران جز نامي باقي نماند. به سبب گسترش فتوحات و افزايش سرمايه در جامعه اسلامي تجملگرايي به اوج خود رسيده بود. فرهنگهاي بيگانه و تقاطي افكار گوناگون تهديدي عليه اعتقادات ديني اسلام بود. در اين دوران خورشيد امامت شيعه تابيدن خود را از ذهن دانشمند امام سجاد (ع) آغاز كرده بود. امام سجاد تقريباً فعاليت سياسي آشكاري از خود بروز نداد. اين موضوع دستاويزي است تا كساني كه با اوضاع تاريخي آن زمان آشنا نيستند به نقد روشهاي سياسي امام (ع) بپردازند. آشنايي بيشتر تاريخي با شرايط زمانهي امام (ع) و درك آن حضرت از شرايط سبب ميشود كه خوب به دلايل اقدامات آرام امام ـ كه اقتضاي زمان خود بود ـ پي ببريم. امام پاسدار خون شهيدان كربلا بود در سخن امام آهنگ جهاد و شهادت لابلاي نغمههاي عرفاني دعا نهفته است. او ارتباط نسل معترض شيعه را با خود در آن شرايط خفقان به وسيلهي دعا حفظ نمود. در آن جو خفقان پليسي، رهبري امام چنان حساب شده بود كه حكومت هم تا اواخر عمر امام متوجه آن نشود و آنگاه كه متوجه شد او را به شهادت رساند. در اين تحقيق ضمن بررس شرايط سياسي حاكم جامعه اسلامي در نيمهي دوم قرن يكم و نيز انحرافي كه از سنت پيامبردر رفتار حاكمان پيدا شده بود به بررسي شرايط اجتماعي و فرهنگي، عصر امام ميپردازيم. آنگاه با توضيح و تحليل رفتارهاي سياسي امام در مقاطع مختلف ميكوشيم تا با ذكر دلايل آن خواننده را به اهداف تحقيق نزديك نمائيم. در دنباله با بررسي و تفسير سياسي اجتماعي صحيفه سجاديه و معرفي رساله حقوق رفتار اجتماعي امام (ع) تحليل و بررسي مينماييم. الف) شرايط سياسي اجتماعي
پيامبر اسلام با تشكيل جامعهي اسلامي در مدينه، پيوندهاي ديني را جايگزين پيوندهاي خوني جاهلي نمود. سادگي و بيپيرايگي را در جامعهي برابر اسلامي سنتي ساخت كه در آن همهي اقوام به طورمساوي از مواهب امنيتي و اجتماعي حكومت بهرهمند شدند. با رحلت پيامبر كمكم سنت او كمرنگ شد توسعهي فتوحات در زمان عمر و عثمان و نيز آزاد گذاشتن عثمان مردم را براي مهاجرت به مناطق ديگر از سويي و از سوي ديگر توجه ويژهي خليفهي سوم به بنياميه، رفتهرفته به سرعت انحراف از سنت نبوي افزود. گرچه قتل عثمان نيز خود حاصل اشرافيگري و فاصلهي طبقاتي بود كه خود او آفريده بود اما بنياميه به همان كه داشتند قانع نبودند. امام علي (ع) در چنين شرايطي ابتدا قبول خلافت نكرد آنگاه با اكراه قبول مسئوليت نمود، در حالي كه پيش از عثمان نسبت به خلافت اصرار ميورزيد. شايد مهمترين دليل اكراه امام (ع) از قبول خلافت بدعتهايي بود كه بيشتر آنها در دوران عثمان نهاده شده بود. خلافت امام (ع) چنانكه انتظار ميرفت با مشكلاتي روبرو شد. فتنهي ناكثين، قاسطين و مارقين كه دورادور از سوي معاويه هدايت ميشدند شرايط حكومتي امام را دشوار نمود و بالاخره معاويه به همان شگرد خلافت را در ربود. معاويه در خطبهاي كه در كوفه ايراد كرد رسماً ماهيت خود را بروز داد او به مردم گفت: من با شما نجنگيدم كه نماز بخوانيد يا روزه بگيريد و حج بجاي آوريد زيرا آنها را شما انجام خواهيد داد من با شما جنگيدم كه بر شما حكومت كنم.(2) معاويه با انتخاب زيادبن ابيه برعراق آنها رااز حكومت خود ترساند. او همچنين بر واليان خود دستور داد تا مبارزهاي درازمدت را عليه خاندان هاشم شروع كنند. معاويه امام علي (ع) را عامل فتنهها معرفي نمود و دستورداد تا در نماز وخطبه او را دشنام دهند. او فراتر از اين كوشيداز كينه عراقي وشامي استفاده نموده تا بتواند هر چه بيشتر اين ناحيه را سركوب كند. سياست معاويه در زمان پسرش ادامه يافت هر چند بعضي دينداران قصد داشتند پس از معاويه سنتهاي پيامبر را احيا كنند و برخي ديگر نيز در فكر حكومت بودند اما يزيد پيش از اين به خلافت منصوب شده بود و از سران قبايل براي او بيعت گرفته بودند. نخستين و مهمترين حادثهي دوران يزيد قيام امام حسين (ع) است كه با بيرحمي تمام توسط عبيدالله ابن زياد حاكم اقتدار طلب كوفه به ظاهر سركوب شد. اين قيام خود مقدمهي دو حادثهي ديگر بود. مردم مدينه در اعتراض به قتل امام (ع) به رهبري عبدالله بن حنظله قيام كردند كه توسط مسلمبن عقبه با شدت تمام سركوب شد. از سوي ديگر عبدالله ابن زبير با استفاده از موضوع قتل امام حسين (ع) فرصت را براي رسيدن به جاهطلبيهاي خود فراهم ديد و قيام نمود.(3) اين قيام در دوران عبدالملك مروان سركوب شد. دوران يزيد از جهت ناآشنايي او با احكام و آداب اسلامي و عدم ارائهي سياستهاي فراگيرو نيز نداشتن محبوبيت عام واز همه مهمتر سقوط ديكتاتوري معاويه، فرصت مناسبي براي قيامها بود. واقعهي عاشورا دليلي بر ناداني يزيد بود كه هيچگاه فرصت پاك كردن اين ننگ را نيافت و اين بهانهاي براي قيامهاي بعدي و حتي سقوط سفيانيان شد. در دوران مروانيان به ويژه با روي كار آمدن عبدالملك مروان اقتدار حكومت سختتر شد. دوراني از ناامني در مناطق مختلف اسلامي سبب سلب آسايش مردم شده بود. مردم عراق در فاصلهي شش سال قيام امام حسين (ع) قيام توابين، قيام مختار، سلطهي مصعب ابن زبير و نهايتاً تصرف آن ناحيه بدست عبدالملك مروان را تجربه كرده بودند. آنان خسته بودند و اصولاً انگيزهاي هم براي ادامهي مناقشات نداشتند. اين مسائل زمينهي سلطهي مروانيان بر اين منطقه شد در ساير نقاط از جمله حجاز هم وضع چنين بود. كم بساط ديكتاتوري گسترده شده و سراسر امپراطوري اسلامي گرفتار اختناق و خفقاني شد كه حداقل تا 30 سال ادامه يافت. اين دلايل در يك تقسيمبندي كلي عبارتند از: 1-خستگي امت اسلامي از جنگهاي اتفاق افتاده در فاصلهي مرگ معاويه تا آمدن عبدالملك. 2-از ميان رفتن مسلمانان سنتگرا و صحابي در حوادث پس از مرگ معاويه. 3-جبر حكومتي عبدالملك و حاكم معروف او حجاج بن يوسف ثقفي 4-دنياگرايي ودور شدن از سنت پيامبر عبدالملك مروان در خطبهاي كه در سال 75 هـ در مكه خواند گفته بود: من نه چون خليفهي خوار شده (عثمان) و نه چون خليفهي آسانگير (معاويه) و نه چون خليفهي سست خرد (يزيد) هستم من اين مردم را جز با شمشير درمان نميكنم به خدا سوگند از اين پس كس مرا به تقوا امر نميكند مگر اينكه گردن او را ميزنم او همچنين وقتي مژدهي خلافت خود را دريافت نمود قرآن پيش روي خود را بست و گفت اين آخرين ملاقات ماست.(4) البته ميتوان حدس زد كه وقتي خليفهي اسلامي در مكه چنين گستاخ سخن ميگويد واليان او چه خواهند كرد. آنها به مثابهي «برآورند غلامان درخت از بيخ» تمام توان خود را براي سركوب مردم استفاده كردند. مقرريِ مردم به دلايل پوچ براي يك سال قطع ميشد و هيچ فريادرسي نبود.(5) حجاج ابن يوسف ثقفي نيز در مسجد كوفه گستاخانه چنين گفت: «مردم! سرهايي را آمادهي بريده شدن ميبينم... به خدا سوگند چنان شما را فرو خواهم ريخت كه مردمان برگ را از درخت فرو ميريزند و شما را چنان خواهم زد كه شتران گم شده را ميزنند...»(6) پيش از اين در زمان يزيد مسلم بن عقبه مردم مدينه را در واقعهي حره به چنان خفتي كشانيد كه پس از آن هم مدينه چنان صورتي را نديد. مسلم سپاه خود را بر مال و جان و ناموس مردم آزاد گذاشت آنگاه از آنان بيعت گرفت كه: «بنده زرخريد يزيد هستم و مردم هم بيعت كردند.»(7) شورشهاي توابين، مختار و ابن زبير در اين فاصله به جايي نرسيد و در دوران عبدالملك سلطهي او جهان اسلام را شامل شد. مأموران حكومتي بدون بهانه يا با بهانه افرادي را دستگير و آزاد مينمودند. حكومتيان همچنين نسبت به ايرانيان سخت ظلم مينمودند و حتي كساني كه از گراني جزيه يا هر دليل ديگر رو به اسلام ميآوردند را به بهانهي آنكه در صورت اسلام آوردن جزيه نميدهيد و درآمد دولت كم ميشود نميپذيرفتند.(8) اينها نشانهي آن است كه حكومت گران جامعهي اسلامي رنگ جاهلي يافته و حتي جامعه رنگ جاهلي يافته بود. درگيري عرب شمالي و جنوبي در اين دوران به اوج خود رسيده بود و به نوعي در سقوط بنياميه مؤثر بود. البته عبدالملك اختلاف قحطاني و عدناني در جهت سود خود به كار برده بود و هر مخالفتي را در گلو خفه ميكرد. اختناق امويان در كل سبب تغييراتي در جامعه اسلامي شد كه به قرار ذيل دستهبندي ميشوند: 1-تأسيس پادشاهي 2-از بين رفتن وفاي به عهد با كشتن حجر بن عدي و امام حسن (ع) 3-فقه اسلامي در نماز و روزه و خمس و حج منحصر شد. 4-بناي مخالفت با انديشهي شيعه از طريق مخالفت عمومي حكومتي باعلي(ع)وخانداناو 5-از بين رفتن برابري و تقوا و گسترش قومگرايي و تجملپرستي 6-رها كردن سنت پيامبر و خلفاي راشدين و بيتوجهي به احكام اسلام 7-تعطيل شدن امر به معروف و نهي از منكر 8-ميگساري و شهوتراني و زنبارهگي 9-اهانت به حرمتهاي اسلامي چون خاندان پيامبر، شهر مدينه و... (9) 10- جايگزيني وفاداريهاي ديني به وفاداري قبيلهاي)10) 11- غلبهي فرهنگي بيگانه و خاموشي احساسات عارفانهي اسلامي و جوش و خروش صداي اسلام در چنين شرايطي بود كه حجاج تمام ارزشهاي اسلامي را به ريشخند گرفت و وقتي ميديد مردم به قبر پيامبر احترام ميگذارند ميگفت اينها نميدانند خليفهي هر كس بهتر از خود اوست.)11) در اين شرايط هيچكس را توان اعتراض نبود. بنياميه از زمان معاويه چنان برتري خود را بر شاميان املاءكرده بودند كه وقتي عباسيان روي كار آمدند گروهي از بزرگان شام نزد سفاح قسم خوردند كه ما نميدانستيم پيامبر جز بنياميه خويشاوند داشته است.(12) در چنين شرايطي تقاطي افكار يكي از مهمترين مسايل جهان اسلام بود گروهي به نام مرجئه در اين زمان در ضديت با خوارج به ميدان آمده و مدعي بودند نبايد دربارهي كردار انسان و عواقب آن قضاوت نمود بلكه بايد به خدا واگذار كرد. آنها ميگفتند اطاعت از حاكم ولو گناهكار واجب است و به سكوت و قعود سياسي معتقد بودند.(13) اين اعتقاد كه گناهكار گناه كبيره را كافي نميدانست از زشتي كار امويان ميكاست. امويان نيز مرجئه را تأييد ميكردند. شرايط ايجاد شده توسط امويان همچنين فساد اخلاقي را گسترده بود مثلاً در مكه و مدينه كار به جايي رسيده بود كه آوازخوانان زن مجالس عمومي داشتند و يا اينكه يك خوانندة زن كه ميخواست از مدينه به مكه رود 17 مرد و 13 زن مطرب او را بدرقه كردند حتي بعضي از فقيهان و زاهدان نيز به سر وقت آنان ميرفتند.(14) ترس از حكومت مردم را به عهدشكني گرايش داده بود تا حدي كه ياران امام سجاد بنا به قول آن حضرت در مكه و مدينه كمتراز 20 نفر بودند.(15) انتقامهاي قبيلهاي سخت گسترش يافته بود چنانكه ميگويند مردي به امام سجاد (ع) گفت: قريش چه سخت پدرت دشمن دارند و امام (ع) نيز در پاسخ گفت: چون او (ع) نخستين دستهي آنها را به دوزخ فرستاد و واپسين دستهي امويان را هم داغ ننگ نهاد.(16) در چنين شرايطي امام سجاد عهدهدار مقام امامت شيعيان بود. در حالي كه به هيچكس اعتماد نداشت. ب) واكنشهاي امام (ع) در برابرحوادث سياسي
ابعاد مبارزات سياسي امام سجاد عبارتند از: 1-مبارزه با مفاسد ظلم زمان وافشاگري حاكمان اموي 2-انتقاد از كوفيان 3-معرفي اهلبيت (ع) و زنده نگهداشتن ياد شهداي كربلا 4-مبارزه منفي در قالب گريه 5-انتقال آموزشهاي سياسي خود از طريق دعا 6-حفظ جامعهي شيعه واكنشهاي سياسي امام سجاد (ع) در جايگاههاي مختلف تابعي از شرايط و مقتضيات زمان است. اگر ما به رفتار سياسي امام علي (ع) نگاه كنيم خواهيم ديد يك زمان براي گرفتن خلافت سخت تلاش ميكرد و زماني ديگر از پذيرفتن آن اكراه داشت. امام حسن (ع) نيز يك زمان ارادهي جنگ با معاويه كرد و زمان ديگر تابع شرايط زمان حكومت را به معاويه واگذاشت. امام حسين (ع) نيز همچنين است او يك زمان در عهد معاويه شرايط قيام را چون امام حسن (ع) فراهم نميديد ولي زمان ديگر درعهد يزيد در راه قيام حتي از زن و فرزند خود نيز گذشت. در اينجا مقتضيان وقت ما را متقاعد ميسازد اگر امام حسين (ع) هم در شرايط سياسي امام سجاد (ع) بود يا حتي امام علي (ع) و امام حسن (ع) نيز در آن شرايط بودند دقيقاً همان را انجام ميدادند كه امام سجاد (ع) عمل نمود. زيرا حفظ اسلام اصل بود. مقاطع مختلف واكنشهاي امام از قرار ذيل است: 1- در كوفه
نخستين واكنش سياسي ضبط شده از امام (ع) در كوفه است آنگاه كه او را به مجلس عبيدالله ابن زياد ميبردند او وقتي ديد كوفيان بر قافلهي اسيران نگاه ميكنند و رقت ميبرند و گريه ميكنند. پرسيد: «اينان بر ما گريه ميكنند؟ پس چه كسي ما را كشته است؟»(17) به كوتاهي و فصاحت و بلاغت پاسخ اما توجه كنيد. در مجلس ابن زياد، عبيدالله از امام پريسد مگر عليبن الحسين را خدا نكشت؟ امام در پاسخ گفت: «الله يتوفي الا نفس حين موتها و ما كان لنفس الا ان تموت باذن الله»(19) پاسخ امام سخت كوبنده بود. ابن زياد دستور داد: او رابكشيد. امام پاسخ داد مرا از كشته شدن ميترساني؟ مگر نميداني كشته شدن شعار ما و شهادت كرامت ماست.(20) البته نقل است زينب مانع قتل او شد. در كوفه همچين امام خود را به كوفيان شناسانيد و اين سبب گريهي آنها شد. كوفيان به امام گفتند هر چه بگويي انجام ميدهيم. امام (ع) پاسخ هيهات اي فريبكاران دغل ميخواهيد با من كاري كنيد كه با پدرانم كرديد؟ شما نه با ما باشيد و نه بر ما.(21) 2- در شام
نقشآفريني امام در كوفه و شام حفظ و ثبات حقانيت امام در مجالس ابن زياد و يزيد بود. نقل است كه در راه شام با كسي سخن نگفته اما در شام در پاسخ مرد شامي كه به امام ناسزا ميگفت صبر كرد تا او آنچه ميخواست گفت. آنگاه پرسيد اي مرد، آيا قرآن خواندهاي؟ مرد پاسخ داد بلي امام گفت اين آيه را خواندهاي؟ قل لااسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي.(22) مرد پاسخ داد: آري. امام گفت و اين آيه را... وآت ذي القربي حقه.(23) پاسخ شنيد: بلي. گفت: اين آيه را؟ انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.(24) مرد پاسخ داد: بلي. امام فرمود: اين آيهها در حق ماست و ما ذوي القربيايم.(25) مرد شامي شرمنده شد. هم در شام بودند كه ابراهيم پسر طلحه خواست كينهي ديرين خود را بازستاند و با كينهي طعنهآميز به امام گفت: عليابنالحسين! حالا چه كسي پيروز است؟ امام (ع) فرمود اگر ميخواهي بداني چه كسي پيروز است هنگام نماز، اذان و اقامه بگو.(26) در مجلس يزيد معروف است كه ابتدا يزيد به تندي با او برخورد نمود اما پاسخهاي امام سخت كوبنده بود.(27) امام فرمود: يزيد اگر ميدانستي چه كردهاي و بر سر پدر و برادر و عموزادههاي من چه آوردهاي به كوهها ميگريختي و بر ريگهاي خفتي و بانگ وفرياد برميداشتي. سر پدرم حسين فرزند علي و فاطمه كه وديعت رسول خداست بردر شهر شما آويزان باشد؟ روز قيامت جز پشيماني نخواهي داشت. در مسجد شام وقتي خطيب خاندان امام را ناسزا گفت امام اجازه خواست تا به منبر شود و سخناني بگويد. مضمون سخنان امام چنين است: اي مردم هر كه مرا ميشناسد كه ميشناسد اما براي آن كه نميشناسد، ميشناسانم. من پسر مكه و منايم من پسر مروه و صفايم، من پسر محمد مصطفايم... من پسر علي مرتضايم، من پسر فاطمه زهرا و خديجه كبرايم،من پسر آنم كه او را به ستم در خون كشيدند و سرش از قفا بريدند من پسر آنم كه تشنه جان داد و تن او بر خاك كربلا افتاد و عمامهي او را ربودند ... مردم خداي تعالي ما اهل بيت را نيك آزمود و رستگاري و عدالت را در ما نهاد و هلاكت رابه دشمنان ما داد. امام هنگام اذان وقتي نام پيامبر برده ميشد به يزيد گفت اين محمد جد من است يا جد تو... اين سخنان امام موضع يزيد را تغيير داد و اسيران را با احترام به عراق روانه كرد. همچنين در يك گفتگوي ديگر با مردم شام امام از كشتن پدرش واسارت خانوادهاش انتقاد كرده است. يزيد به نوعي تقصير قتل را به گردن عبيدالله انداخت. اين موضع امام تكميلكنندهي قيام امام حسين (ع) بود. 3- در مدينه
وقتي امام به مدينه رسيد خطبهاي خواند از كشتن پدرش توسط امويان انتقاد كرد. «سپاس خدايي كه پروردگار جهانيان است. صاحب روز جزا و آفرينندهي آفريدگان. مستولي است و چنان نزديك كه سخنان آهسته را ميشنود. رسواكننده، اي مردم! خدا را سپاس كه به ما مصيبتهاي بزرگ آموخت. رخنهي بزرگ در اسلام پديد آمد. اباعبدالله را كشتند، خاندانش را كشتند. زنان و دخترانش را به اسارت بردند و سر او را بالاي نيزه در شهرها گرداندند.(28) شهر مدينه با شنيدن اين موضوعات سخت مصيبتزده و ملتهب شد به طوري كه پياپي حكام آن عوض ميشدند.(29) سرانجام اين حوادث به واقعهي قيام عبدالله بن حنظله و واقعه حره منتهي شد. اما پس از آن برخوردهاي تند سياسي امام كم شد. 4- امام و واقعهي حره
وقتي عثمان بن محمد بن ابوسفيان حاكم مدينه شد از سر ناپختگي به اميد آنكه عطاياي يزيد دل مردم را رام كند تعدادي از بزرگان را به شام فرستاد آنها مورد اكرام يزيد هم واقع شدند اما پس از بازگشت در مدينه يزيد را خلع و قيامي به پا كردند. امام در آن شورش شركت نكرد زيرا آنرا در خط آل زبير ميدانست.(30) يزيد قصد سركوب قيام را داشت اما كسي نميپذيرفت تا اينكه مسلم بن عقبه به اميد گرفتن پول پذيرفت وبا تصرف شهر بلايي بر سر ساكنان آن نازل نمود. كسي كه از رفتار مسلم در مدينه در امان ماند امام سجاد(ع) بود مسعودي در مروج الذهب نوشته است وقتي مدينه قتل عام شد امام به حرم پيامبر پناه برد و دعا ميخواند او را نزد مسلم بردند مسلم به او ناسزا ميگفت اما وقتي امام را ديد برخود لرزيد و ساكت شد. مسلم با امام به صورت عادي بيعت كرد.(31) اين در حالي بود كه مسلم با پسر عثمان برخورد خشني داشت و گفت هذا الخبيث ابن الطيب(32) سكوت امام پس از حوادث كربلا به دليل سخت شدن شرايط خفقان بود حكومتيان در آن زمان دنبال بهانه براي قطع سلسلهي ولايت بودند امام به زينب نيابت خاصه داده بود كه آراء امام از طريق اواعلام شود.(33) 5- در قيام توابين و مختار
درباره قيام توابين عكسالعمل شخصي از سوي امام صادر نشد امانظر به اينكه گفته بود هر كس براي خدا قيام كند از ماست و اينكه سليمان انسان پاكي بود كه در جريان كربلا به زندان افتاده و خالصانه قيام كرده بود به نظر ميرسد اقدام او تأييد امام بوده است. در مورد قيام مختار اما وضع تفاوت ميكند امام ابتدا پيشنهاد مختار را به دليل بيوفايي كوفيان رد ميكند ولي خدا را به خاطر كشتن قاتلان پدرش شكر نموده و تا اين اندازه قيام او را تأييد نمود.(34) مسعودي مينويسد امام صراحتاً در مسجد پيامبر خود را از مختار دور دانسته است و گفت: مختار تمايل به خاندان ابوطالب را وسيلهي جلب مردم كرده است. حتي به محمد حنيفه هم گفت جواب مختار را نده او دشمن خاندان علي است.(35) توفيق نيافتن قيامهاي توابين و مختار نشاني از دورانديشي امام است كه با آنها همراه نشد. آنها خوب سنجش شرايط نكرده بودند. پس از اين هم شرايط خفقان كامل شد و امام فعاليت سياسي ظاهري انجام نداد بلكه شيوهي مبارزه را عوض كرد. اقدامات امام در شيوهي نوين مبارزه سبب شد تا وليد بن عبدالملك خطر دراز مدتي را كه در حال ايجاد شدن است حس كند، امام نفوذ زيادي يافته بود و وليد دستور مسموم ساختن او را صادر نمود. امام در اين فاصله هيچ فرصتي را براي زنده نگهداشتن عاشورا از دست نداد اين مقصود او در لابلاي دعاهاي او مستور است همچنين معروف است كه وقتي امام را براي غذا يا آب دعوت مينمودند ميگريست و ميگفت پسر رسول خدا را گرسنه و تشنه كشتند. امام در اين شرايط سياسي نميتوانست چون پدرش شهادت را برگزيند زيرا همان دلايلي كه امام حسين(ع) در دوران معاويه داشت برقرار شده بود.علاوه بر اين امام امكانات پدرش را هم نداشت. ج) تفسير سياسي اجتماعي برخي از دعاهاي صحيفه(36)
در طول سالهاي اختناق مرواني دعا ميدان رويارويي امام بود آن با وجود وحشت و نيز تبليغات دنياگرانهاي بود كه از سوي حكومت موجوديت تشيع را در خطر قرار داده بود. سوز نيايش امام در حدي ظلم نسبت به خاندان وحي را آشكار ميساخت. امام استفاده از دعا را به عنوان بهترين شكل دعوت در شرايط تقيه در نظر گرفته بود. در دعا ما با ابعاد گوناگوني چون نياز، عشق، آگاهي ومبارزه برخورد ميكنيم كه تمام موارد موردنظر امام بود. دعا همچنين در كنار دادخواهي، وسيلهاي براي تلطيف فضاي خشونت است و امكان تحمل شرايط نامساعد را به فرد ميدهد. استقامت انسان با دعا زياد ميشود و زمينهي استغفار و پرهيز از لغزش را فراهم ميكند.(37) دعاهاي امام سجادحاوي مضامين ارزشي است و به زبان ديگر ميتوان آن دعا را ابلاغ دستورات ديني در شرايط خفقان دانست آنچه در ذيل ميآيد توضيح و بررسي برخي دعاهاي امام سجاد است كه ما به عنوان نمونه ميآوريم. تقريباً در اكثر دعاهاي صحيفهي سجاديه برمحمد (ص) و آل طاهرين اوصلوات فرستاده شده است.دقت در صلوات ما را به مضامين ذيل رهنمون ميسازد. اين مهمترين شاخصهي دعاهاي امام است. 1-با صلوات اصول توحيد و نبوت و امامت همزان ارائه ميشود. 2-ياد روبه فراموشي اهل بيت در شرايطي كه رسماً به آنها ناسزا گفته ميشد حفظ ميشد. در يكي از دعاهاي امام سجاد اين مضمون آمده است: «اللهم اني اعتذر اليك من مظلوم ظلم بحضرتي فلم انصره» يعني: خدايا از تو پوزش ميطلبم از اينكه بر كسي در حضور من ظلم شده باشد و من به ياري او نشتافتهام.(38) اگر فضاي سياسي زمانهي امام را فراموش نكرده باشيم و مضمون اين دعا را در خاطر بياوريم اصلاً نيازي به توضيح ندارد. دنياگرايي بلاي بزرگي بود كه در آن زمان گسترده شده بود. ارزشهاي الهي در پناه دنياگرايي رو به فراموشي رفته بود. در اين شرايط امام (ع) دعا ميكند و در دعاي خود دائماً از سختي مرگ و معاد سخن ميگويد. اين مقولات در فرهنگهاي دنياگرايانه اصلاً مورد توجه نيستند. چنانچه در مثلهاي عامه نيز هست كه وقتي ميبينيم كسي عياش است ميگوييم: «انگار فكر مرگ نيست.»! دعاهاي امام در صحيفه سجاديه مشحون از مضامين تذكر دهندهي قيامت است مثلاً امام در دعاي 53 ميگويد: بر من رحم كن در آن رستاخيز عظيم كه قبرم گشوده شود و سر خاك آلودم را از بالين لحد بردارم و پاي به صحراي محشر گذارم. همچنين است: پروردگار من! اگر به آتشم بسوزاني بر من ستم نكردهاي. مهلتي كه در دنيا به من بخشيدهاي و بردباري كه در برابر بيشرميها و پوششي كه بر گناهان من كشيدهاي و نعمتهايي كه در طول عمر آلوده به من ارزاني داشتهاي مرا بس باشد. يا در دعاي 21 ميفرمايد: پروردگارا همواره از مردم پست و پليد دورم دار و قلبم را آنچنان از اين قوم بترسان كه هرگز به همدمي و همنشيني ايشان هوس نكنم. در دعاي مرزداران كه دعاي 27 صحيفه است امام براي مرزداران جغرافيايي دعا نميكند بلكه منظور امام حفظ تمام مرزهاي عقيدتي سياسي و فرهنگي و غير آن است به اين جمله از دعا توجه كنيد: «پروردگارا اينان كه به ناحق بر مرزهاي ما هجوم آوردهاند دشمن تواند و با تو سر جنگ دارند پس تو هم با آنان به جنگ درآي و سربازان ما را با حمايت فرشتگانت به جان آنان درافكن و بنيادهاشان را از ريشه درآور.» «پروردگارا به سربازان ما درس تقوا و پرهيز بياموز. رأي آنها را متين و كارشان را استوار فرما. عبادتشان را از فساد، ريا و خودپسندي دور دار.» انتقال انديشهي امامت در دعاي چهل و هفتم امام (ع) چنين است: «پروردگارا تودر هر زمان امامي را پرچم براي بندگانت و چراغ راهنما در روي زمينت قرار دادي، پس از آنكه رابطهي مستقيم ميان خودت و او برقرار فرمودي و او را وسيلهي رسيدن به رضاي خود نمودي و فرمانبري از او را واجب كردي. دينت را تأييد نمودي. امامي كه به هيچيك از بندگانت حق تقدم بر او و جدا شدن از او را ندادي... پروردگارا كتاب و قوانين و شريعت خود و سنت پيامبرت را به وسيلهي او بر پاي دار. هر آنچه از معارف و اصول دين تو را ستمكاران به ورطه نابودي كشيدهاند به وسيلهي او از دامن دينت بزداي. در مضامين فوق امام صراحتاً اعتقاد شيعي را در لفافهاي دعا طرح ميكند همچنين در دعاي 34 ميفرمايد: «خداوندا مقام خلافت براي خلفاي توست، برگزيدگان از خلق تو و جايگاههاي امانت تو در درجات عاليه كه تو آن مقام را به آنها اختصاص دادي ولي ديگران از آنها گرفتند... تا جايي كه برگزيدگان و خلفاي تو در مقابل ستمكاران مغلوب و مقهور شد حق آنها بر باد رفت. پروردگارا دشمن آنها از اولين و آخرينشان، به كساني كه بر تجاوز دشمنان آنها رضايت دادهاند و بر پيروان و تابعين آنها لعنت بفرست. مضامين اينچنيني در سراسر صحيفه فراوان است و هرچه بيشتر در آن تفحص كنيم مطالب زيباتري مييابيم. آنچه آورديم فقط نمونهاي از آنها بودند كه حتي اين نمونههاي تصادفي ما هم نياز به توضيح ندارد. زيرا كسي كه قسمت نخست اين نوشته را خوانده است به راحتي بر محتوا و منظور گفتهها دست خواهد يافت. بررسي تفصيلي و موضوعي دعاهاي صحيفه نيازمند يك كتاب است و اگر ما بخواهيم مطالب آن رادر اين جزء از مقاله بياوريم موفق به اداي حق مطلب نخواهيم شد. اما بطور كل مضامين دعاهاي صحيفه را ميتوان در دستهبندي ذيل جا داد. 1-مفاهيم سياسي اجتماعي كه در آن انتقال و احياء دستورات سياسي منظور امام است. 2-مفاهيم تربيتي كه در آن امام ميخواهد با دعا مردم را از شيطان دور كند. 3-مفاهيم فرهنگي كه در آن از دنياگرايي و تجمل دور و اخلاق و ارزشهاي الهي را ميآموزد. اگر نهجالبلاغه را نشان علم امام علي (ع) ميدانيم صحيفه سجاديه هم نشان از علم امام سجاد(ع) است و ما از باب «تلك آثار ناتدل علينا» پي به گويندهي آن گفتهها ميبريم. استاد دكتر شهيدي مينويسد صحيفه آينهاي است كه تصوير اجتماع آن روز به ويژه مدينه را ميتوان درآن ديدكه امام ازگفتار و كردار زشت بيزاري ميجويد و راه راست را مينماياند.(39) آقاي مصطفي اسرار در تحليلي بر صحيفه سجاديه كتابي به نام دانستنيهاي صحيفه سجاديه تأليف نموده است كه در آن قسمتهاي عمدهاي از دعاهاي امام توضيح و تحليل و بررسي شدهاند. نويسنده در اين اثر برخي از مفاهيم صحيفه را عبارت ميداند از: «ايمان، استغفار، استخاره، اسراف، امام، بلاء، تسبيح، توكل، تفاخر، تقوي،توبه، تواضع، توحيد، جهل، جهاد، حب، حق، حج،حسد، خوف، دنيا و آخرت، دين، ذكر، ريا، رضاي خدا، زيارت، زكات، شكر، صبر، روزه، نماز، عاقبت، عفاف، غضب، فقر، قلب، قيامت و موت.(40) د) رساله حقوق
يكي ديگراز اثرات علم امام سجاد رساله حقوق است. چنانكه گفتيم امام سجاد در دوراني زندگي ميكرد كه برخورد افكار گوناگون تهديدي برموجوديت اسلام بود و لزوم مدون شدن مسايل ديني و حقوقي و تربيت شاگردان آشنا به فقه اسلامي براي درازمدت ضرورتي بزرگ به شمار ميآيد. امام (ع) با درك اين ضرورت اقدام به تأليف رسالهاي به نام حقوق نمود كه در آن به بررسي تفصيلي 50 حق از حقوق مردم در جامعهي اسلامي پرداخته است. در اين رساله كه در عين حال نشان از قدرت علمي امام است ايشان به بررسي حق مالك و مملوك، حاكم و محكوم، همدين، اهل ذمه، پدر، مادر و فرزندان و حقوق گوناگون ديگر پرداخته است. بررسي مفاهيم رساله حقوق ما را به ابعاد مختلف اين رساله رهنمون ميسازد كه به نظر ميرسد آن ابعاد عبارتند از: 1-علم امام 2-نياز زمان 3-اينكه امام فقط يك عابد عارف نيست. 4-پايهگذاري يك نهضت علمي درازمدت توسط امام كه توسط امام باقر و امام صادق(ع) به اوج رسيد. اينك نمونههايي از حقوق ذكر شد و در آن رساله را ميآوريم.(41) حق سلطان و فرمانروا اين است كه بداني تو وسيلهي آزمايش او هستي و او بوسيله قدرتي كه خدا بر او داده آزموده ميشود و بر توست كه در آنچه موافق تو نگويد وي را متهم نسازي و اگر موافق گويد خدا را سپاس گوي. حق اهل ذمه آن است كه آنچه خدا از آنان ميپذيرد و بپذيري و مادام كه به عهد وفا دارند بر ايشان ستم نكني. حق مملوك آن است كه بداني آفريدهي پروردگار توست و فرزند پدر و مادر توست گوشت تو و خون توست تو مالك او شدهاي اما نه آنكه اندامي از اندامهاي او را آفريده باشي... حقوق پنجاهگانهي ذكر شده در اين رساله مبناي حقوق فقهي است كه پس از امام توضيح وتحليل شد. در همين ارتباط شافعي با تأييد روش فقهي امام سجاد ميگويد: «او فقيهترين اهل مدينه بود.(42) هـ) امام سجاد از ديدگاه ديگران
بزرگان و دانشمندان معاصر با امام و نيز دانشمندان پس از او همواره شخصيت علمي و رفتار امام را ستودهاند در بخش گذشته تعبير شافعي به عنوان فقيهترين اهل مدينه را از امام داشتيم. محمدبن شهاب زهري كه از امام بهرههاي علمي فراوان برده بود و از مورخين مشهور سدهي يكم است ميگويد در ميان قريش ـ كه خود قبيلهاي ممتاز است ـ برتر و بافضيلتتر از عليبن الحسين (ع) نيافتم. و نيز در ميان هاشميان شريفتر از عليبنالحسين (ع) نيافتم.(43) جابربن عبدالله انصاري نيز امام سجاد را برترين فرزندان انبياء خوانده است.(44) آوردهاند كه امام سجاد در مجلسي حضور داشت كه عمربن عبدالعزيز هم حاضر بود اما امام زودتر رفت. در اين زمان عمربن عبدالعزيز پرسيد امروز شريفترين مرد كيست؟ همه گفتند خليفه اما عمربن عبدالعزيز گفت: آنكه اكنون از مجلس خارج شد (علي بن الحسين) زيرا خاندان او خانداني است كه همه آرزو دارند از آن باشند.(45) در همين زمينه نقل است ه وقتي امام سجاد به شهادت رسيد عمربنعبدالعزيز گفت چراغ دنيا و جمال اسلام زينالعابدين از دست رفت.(46) ملقب شدن امام به زينالعابدين، سجاد، سيدالعابدين، سيدالمتقين، سيدالمجتهدين و...»(47) نشان از جايگاه او ميان مردم زمان خود است دوست و دشمن او را ستودهاند مثلاً خوانديم كه مسلمبن عقبه به سفارش يزيد كاري به امام نداشت و گفت اين مردعلاوه بر خويشاوندي كه با رسول خدا دارد خيري است كه در او شري نيست.(48) ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه معمولاً حكومت وقت از نفوذ رو به رشد امام ميان تودهها ميترسيد و اصولاً حاكمان شام خوش نداشتند كه نفوذ امام را ميان مردم ببينند. معروف است هشام بن عبدالملك در سفر حج براي استلام حجر تلاش نمود كه موفق نشد در اين هنگام علي بن الحسين خواست به استلام حجرالاسود رود و مردم راه باز كردند. مرد شامي كه با هشام بود به هشام گفت اين كيست و هشام در عين اينكه ميدانست تجاهل نمود. فرزدق شاعر معروف عرب كه تماشاگر اين صحنه بود پيش آمد و گفت: من او را ميشناسم و باالبداهه قصيدهاي در مدح امام گفت كه در آن امام را شناساند.(49) اين قصيده را جامي به شعر فارسي ترجمه نموده است.(50) و) رفتار امام و برخي گفتههاي نغز او
رفتار امام آموزش علمي از دين بود كه در آن زمان عجيب به صورت ساده به مردم ارائه ميكرد. اين آموزش در درازمدت تأثير خود را در ذهن و رفتار مردم گذاشت و علاوه بر حفظ شيعه و پايهگذاري فقه شيعه، تمامي اهداف امامت را در رفتار خود دنبال نمود و به آنها رسيد. رفتار او زنده كنندهي سيرهي فراموش شدهي پيامبر (ص) و امام علي
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:7  توسط فروغی
|
يزيد بن معاويه منفور ترين چهره نزد شيعيان بلكه تمام مسلمانان است اين حاكم ظالم در اواخر سال 60 هـ ق جانشين پدر شد و حدود سه سال و نيم حكومت كرد صرف نظر از اين كه نوع حكومت رسيدن او در اسلام سابقه نداشته و نوعي سلطنت موروثي تلقي مي شود بايد به اين نكته هم توجه داشت اين حكومت غاصبانه با جنايات هولناكي همراه بود كه در تاريخ سابقه ي آن وجود نداشته است معروف است كه يزيد سه سال هشت ماه حكومت كرد سال اول امام حسين (ع) و يارانش به دستور او به شهادت رسيدند . سال دوم واقعه ي حره و كشتار اهل مدينه به دستور او انجام شد شدت اين كشتار به حدي است كه مي گويند جوي خون در مدينه به راه افتاد . سال سوم نيز سپاه يزيد به كعبه تعرض نمود و نسبت به آن بي حرمتي نمود. بررسي واقعه كربلا از نظر حقوقي موضوع مهمي است كه از حد اين مقاله ي مختصر افزون است اما نگاهي گذرا به موضوعات اصلي اشاره مي كنتيم نخست اينكه حرمت ماه محرم توسط سپاه يزيد شكسته شد اين در حالي است كه قرآن كريم در سوره انفال مي فرمايد يسئلونك عن شهر الحرام قل قتال فيه كبير( قرآن كريم) و پيامبر اكرم بر حرمت ماه حرام تاكيد كردند اما كساني با نام اسلام و سپاه خليفه ! حرمت آن را شكستند. نكته دوم اين كه تعرض به اهل بيت پيامبر گناه نابخشودني بود كه سپاه يزيد در كربلا مرتكب شد و هيچگاه پس از آن قيامي اتفاق نيفتاد مگر آن كه به خون خواهي امام حسين (ع) بود . نكته سوم تشنه كشتن است يكي از موارد مهم در آداب جنگهاي قديمي رعايت جوانمردي دربرابر دشمن است . در جنگهاي ايران و روم قديم هم اين موضوع رعايت مي شد و حتي قصه ي هرمزان ايراني در برابر عمرو ماجراي آب خواستن قبل از كشته شدن حكايت از همين موضوع است كه آب دادن از موضوعات بين الملل آن زمان بوده است اما سپاه يزيد اين موضوع را رعايت نكردند . نكته چهارم به اسارت گرفتن زنان و كودكان است كه در هيچ جنگي مرسوم نبود ولي در حادثه كربلا اتفاق افتاد . نكته پنجم كشتن اطفال است در اين حادثه امام حسين (ع) فرزند خردسال خود را فقط براي به عقل آوردن دشمنان به روي دستان خود گرفت ولي دشمن تيري بر گلوي اين كودك شش ماهه زد . نكته ششم جنگ رواني پس از جنگ است كه وقتي كاروان اسيران حركت مي كرد سرها ي كشتگان را در جلوي كاروان برنيزه كرده بودند.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 14:15  توسط فروغی
|
ان ابن اخی محمد ابن عبدالله(ص)لا یوازن برجل من قریش(1). ابوطالب
ابوطالب پسر عبدالمطلب و عموی گرامی پیامبر اسلام (ص) است که پس از عبدالمطلب، حدود 42 سال ، رییس قبیله ی قریش بود . در آن هنگام پیامبراسلام(ص) یتیم بود او کودکی هشت ساله بود که پدر بزرگش را نیز از دست داده بود. حمایت ابوطالب از پیامبر از همان دوران شروع می شود و تا مرگ ابوطالب ادامه دارد. به زبان دیگر پیامبر در دوران کودکی ، جوانی و میانسالی از حمایت ابوطالب بهره برد و انتشار اسلام در سالهای بعد مرهون حمایت ابوطالب است. ما در این نوشته پشتیبانی ابوطالب را از پیامبر به دو دوره ی پیش از بعثت و دوران بعثت تقسیم می کنیم و جداگانه به شرح و تفصیل هر دوره خواهیم پرداخت تا بحث خود را در حد موضوع کامل کنیم. آنگاه به موضوع اسلام آوردن ابوطالب می پردازیم.
1-دوران پیش از بعثت
حضرت محمد (ص) که پدر خود را پیش از تولد از دست داده بود و شش سال پس از آن نیز مادرش رحلت کرده بود، در هشت سالگی با مصیبت تلخ تری روبرو شد و عبدالمطلب را از دست داد. عبدالمطلب رییس قبیله قریش و شخص محترم و با نفوذی بود . با مرگ او، ابوطالب به ریاست قریش رسید و سر پرستی محمد(ص) نیز به او رسید. عبدالمطلب نسبت به این کودک به نهایت مهربان بود و در مورد او سفارشات فراوانی به ابوطالب داشت.
ابوطالب از همان آغاز نسبت به تربیت او همت گماشت و در آشنا کردن او با دنیای آن روز دریغ نکرد. حتما داستان سفر پیامبر در دوران کودکی به شام را خوانده یا شنیده اید . این داستان صرف نظر از موضوعاتی که در آن است نشان دهنده ی دقت ابوطالب در وظیفه ی سرپرستی برادر زاده اش است . حتی در آن داستان آمده است ابوطالب به سفارش بحیرای راهب از ترس جان برادرزاده اش ، سفر شام را نیمه کاره رها کرد و برگشت.در داستان سفر دوم پیامبر به شام و آشنایی او با خدیجه ، و حتی قول گرفتن از خدیجه برای دادن مزد دو برابر به پیامبر نیز آثار توجه ابوطالب به منافع و تربیت برادرزاده اش پیداست(2). در آن هنگام خدیجه نیز پاسخ خوبی به ابوطالب داد و گفت: اگر برای بیگانه ای چنین می خواستی می پذیرفتم چه رسد که برای دوستی نزدیک چنین خواسته ای داری .
خطبه ابوطالب در مراسم عقد خدیجه و محمد(ص) نیز نشان از حمایت ابوطالب از پیامبر(ص) و مقام والای محمد(ص) نزد عمویش دارد. این ازدواج به وساطت ابوطالب انجام شد و هم او در مراسم عقد خطبه ای چنین خواند: سپاس خدای راکه ما را از نسل ابراهیم و فرزندان اسماعیل قرار داد و ما را بر کعبه ای حرام و حرمی امن ، سرفراز داشت و ما را بر مردم سروری دادو شهر ما را که در آن هستیم مبارک گردانید. سپس براستی برادر زاده ام محمد ابن عبدالله گر چه از مال تهی است اما با هیچیک از مردان قریش سنجیده نشود مگر بر او فزون آید و با احدی سنجیده نشود مگر از او بزرگتر باشد...(3)
رابطه ی محبت آمیز ابوطالب و پیامبر طرفینی بود محمد (ص) نیز عموی خود را بسی دوست می داشت و هر زمان در اندیشه این بود که به هر روی پاسخ کرامت و مهربانی عموی خود را بدهد. از این روی بود که سالها بعد وقتی ابوطالب به سبب شرایطی خاص با فقر مواجه شد(4) به پیشنهاد محمد(ص) ، برادران ابوطالب، فرزندان این شیخ با کرامت را به خانه ی خود بردند تا از فشار معاش بر دوش ابوطالب بکاهند. در این تقسیم فرزندان علی(ع) مهمان پیامبر شد و امام (ع) در خطبه 192 نهج البلاغه با شادمانی و رضایت از این دوران خود تعریف کرده و به آن افتخار می کند .شاید بردن علی (ع) به خانه کمترین پاسخ پیامبر به کرامت عموی مهربانش بود اما کرامت ابوطالب در حق برادر زاده اش پس از آن هم ادامه یافت.
2 – دوران بعثت
حمایت ابوطالب از پیامبر(ص) ر در دوران بعثت از آنجا آغاز شد که : در روزهای آغازین انتشار اسلام ، پیامبر (ص) و پیروانش در حال نماز خواندن بودند . ابوطالب چون این صحنه را دید جعفر را هم به تبعیت از آنان فرستاد. از آن پس ابوطالب قصد کرد تا زنده است از پیامبر (ص) حمایت کند.در طول سالهای دعوت پنهان مشکلات قابل توجهی برای پیامبر پیش نیامد اما به هنگام دعوت آشکار، از سال سوم به بعد ،نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص) نمود بیشتر و مصادیق بارزی می یابد . دشمنی قریش با پیامبر(ص) از زمانی آغاز شد که پیامبر(ص) در مقاطع مختلف مردم را به اسلام دعوت می نمود و و به بدگویی بتان می پرداخت. از این رو قریشیان زبان به گلایه گشودند منافع آنان در پیروی طبقات ضعیف از بتان بود و این رول برای آنان شوکت و جلالی آفریده بود. آنان به شکایت از پیامبر نزد ابوطالب آمدند که: برادرزاده ات به خدایان ما بد می کوید .(5) در این زمان ابوطالب رییس قبیله قریش و سالار بنی هاشم بود. او به نرمی با قوم خود سخن گفت و آنها را باز گرداند. این شکایت ها چند با رتکرار شد و ابوطالب هر بار به شکلی با قریش سخن گفته آنها را برگرداند .آنان از مدارای ابوطالب با پیامبر (ص) به خشم آمدند و به او پیشنهاد کردند عماره ابن ولید را که جوانی آراسته بود بگیرد و او را به پسر خواندگی خود بپذیرد و در برابر آن محمد(ص) را به آنها بدهد تا او را بکشند.ابوطالب به خشم آمد که: این دور از انصاف است ، و اشعاری در مدح برادر زاده اش خواند.(6)احمد ابن ابی واضح یعقوبی در کنار این مطلب ، داستان دیگری را نقل می کند که : وقتی گروهی از مسخره کنندگان قریشی به پیامبر(ص) و سایر نماز گزاران توهین کردند پیامبر (ص) به شکایت نزد عموی خود آمد، ابوطالب سخت در خشم شد و شمشیر به کمر بسته به میان آنها آمده عمل آنان را تلافی نمود.
قریشیان یک بار هم به ابوطالب پیشنهاد نمودند تا وعده ی مال و غیر از آن به پیامبر بدهد اما پیامبر(ص) در پاسخ گفته بود : به خدا اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهید دست از دعوت بر نمی دارم . ابوطالب نیز به پیامبر(ص) قول داد از او حمایت می کند . (7) حمایتهای بی دریغ ابوطالب از پیامبر سبب شد تا قریش استراتژی دفاعی خود را در برابر اندیشه ی اسلامی تغییر دهد . آنها از اینکه ابوطالب پیامبر(ص) را به دست برداشتن از دعوت وادار کند ناامید شده بودند و در برابر سیاست ظریف او در مانده بودند ،لذا کوشیدند تا برای جلوگیری از انتشار اندیشه ی اسلامی با کسانی که مسلمان شده اند بر خورد کنند. قریشیان مسلمین را شکنجه می دادند این شکنجه شامل ضعیفان و بی قبیله ها می شد زیرا پیامبر(ص) و افراد معتبر تحت حمایت قبیله ها بودند و نمی شد نسبت به آنان تعرض کرد . در آن زمان اما جمعیت قابل توجهی از مسلمین را ضعفا و بردگان تشیل می دادند و شکنجه انان می توانست راهی برای بازگشت آنها و در عین حال اهرم فشاری برای جلوگیری از گسترش اسلام میان این گروهها باشد . شکنجه های قریش در آن زمان وحشتناک بود . شدت این شکنجه ها سبب شد تا پدر و مادر عمار جان باختند و خود وی نیز طاقت نیاورده تسلیم شد و به پیامبر(ص) دشنام داده از بتها به نیکی یاد کرد .(8) عمار بعدها نزد پیامبر (ص)رفته از عمل خود اظهار ندامت نمود . در این مورد آیه نازل شد و پیامبر(ص) به عمار گفت اگر باز هم شکنجه ات کردند همان سخنان را تکرار کن . یعقوبی در اینجا می نویسد : پنج نفر از شدت این شکنجه ها مرتد شدند و به بت پرستی بر گشتند (9) این امر وضع خطرناکی را بوجود آورده بود که ماهیت اسلام را تهدید میکرد . در آن زمان پیامبر(ص) برای حمایت و حفظ جان یارانش تصمیم گرفت آنان را به حبشه بفرستد تا از آزار قریش در امان باشند این ماجرا در سال پنجم بعثت بود . اما در تمام این جریانات به دلیل حمایت ابوطالب از پیامبر(ص)، بنی هاشم از آزار پیامبر جلوگیری نمودند این در حالی است که پنج سال بعد همین بنی هاشمیان در نبود ابوطالب پیامبر (ص)را حمایت نکردند تا اینکه او در آن سالها سختترین روزگار زندگی خود را گذراند و حتی در ورود به شهر مکه هم حامی نداشت. در اواخر سال ششم بعثت وقتی قریشیان متوجه شدند نمی توانند ابوطالب را تسلیم کنند و از حمایتش از پیامبر(ص) خشمگین بودند با یکدیگر وعده کردند تا رییس قبیله ی خود و طایفه ی اورا تحریم کنند و با آنان مراوده و معامله نکنند آنان در این مورد پیمانی نوشتند و بر کعبه آویختند که در تاریخ اسلام به پیمان تحریم نیز مشهور است . این پیمان در واقع عکس العمل قریش در برابر سرسختی ابوطالب در حمایت از پیامبر(ص) بود.قریشیان این پیمان را که فقط شامل ابوطالب و طایفه اش بود را بر کعبه آویختند. سایر مسلمین نظیر ابوبکر و عمر از آن در امان بودند(10) از بنی هاشم نیز حتی ابولهب- که برادر ابوطالب بود و پس از وی به ریاست قریش رسید- آزاد بود.(11)اینها همه مشخص کننده ی نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر (ص) است. با تحریم بنی هاشم توسط قریش ، آنان به پیشنهاد ابوطالب به دره ای نزدیک مکه رفتند که نام آن شعب ابوطالب بود.ابوطالب در اینجا هوشمندی ویژه ای به خرج داد. زیرا اگر در داخل مکه می ماندند آزار روانی قریش که با نگاه و تحقیر همراه بود ممکن بود از اطاعت بنی هاشم نسبت به ابوطالب در این موضوع حمایت از پیامبر (ص) ، کم کند. همراهی ابوطالب در شعب به واقع اوج حمایت او از پیامبر (ص) است زیرا علاوه بر آنکه چنین سختیهایی را در مقام ریاست قریش به جرم حمایت از پیامبر (ص) متحمل می شد، مرارتهای درون شعب از گرسنگی و تشنگی و نیز حمایت حتی نگهبانی از پیامبر(ص) را در جلوگیری از حملات شبانه به عهده داشت. اوقات اقامت در شعب حدود سه سال طول کشید ابوطالب و بنی هاشم جز در ماههای حرام از شعب خارج نمی شدند .آقای دکتر زرگر نژاد از این مقاومت در فصل ویژه ای تحت عنوان حماسه ی مقاومت در شعب یادنموده است وجریان تصمیم ابوطالب درحمایت ازپیامبر(ص) را به صورت گسترده بررسی نموده است.(12) در ماههای غیر حرام و اقامت بنی هاشم در شعب ، شدت فشار بر یاران پیامبر(ص) به حدی بود که اهل مکه هم از سماجت و پایمردی ابوطالب و بنی هاشم خسته شده از عهد خود در تحریم بنی هاشم پشیمان گشتند . آنها که در این پیمان از ابوطالب خواسته بودند تا دست از یاری پیامبر (ص) برداردیا او را تحویل دهد ، اکنون خودشان با دیدن مقاومت و صبر ابوطالب ، نهضتی را علیه پیمان نامه بوجود آوردند که در نهایت منجر به لغو پیمان شد(13)ابوطالب پیش از رفتن به شعب نیز حمایت خود را از پیامبر(ص) تجدید کرده و قریش را به سبب بستن پیمان نکوهش کرده بود.(14) تحمل شرایط دشوار شعب بی گمان ابوطالب رابه حدی ضعیف و بیمار نمود که از این بیماری جان سالم به در نبرد. نمیدانم چه دلیلی بهتر از اینها برای ایمان استوار ابوطالب نسبت به پیامبر(ص) می توان یافت؟ بالاخره در شرایطی که که قریشیان جلساتی را در مورد نقض کردن پیمان نامه و آزاد کردن بنی هاشم از این شرایط دشوار تشکیل می دادند ابوطالب نیز خبری را از سوی پیامبر(ص) به مکه برد که: پیمان نامه را موریانه خورده است . قریشیان با دیدن ابوطالب با زبان ریشخند به او گفتند : تسلبم شدی !!؟ اما ابوطالب خبر خورده شدن پیمان نامه را بازگفت. هر چند برخی از مورخین در این داستان شک دارند اما همزمانی آن با نهضت صلح طلبان در حمایت از بنی هاشم– که علیه پیمان نامه می کوشیدند – منافاتی ندارد و ما در این نوشته در صدد تایید یا رد آن نیستیم. به هر روی پس از بازگشت بنی هاشم به مکه با فاصله ی کمی از هم، ابوطالب و خدیجه از دنیا رفتند . این مرگها برای پیامبر (ص) خیلی گران تمام شد زیرا پیامبر(ص) دو حامی بزرگ سیاسی و اقتصادی خود را از دست می داد در عین اینکه این دو نفر مرکز پشتیبانی عاطفی از پیامبر(ص) نیز بودند . در این مورد یعقوبی نوشته است : وقتی پیامبر (ص) خبر رحلت ابوطالب را شنید سخت بی تاب شد و چند بار دست بر پیشانی او کشیده گفت: یا عم! ربیت صغیرا و کفلت یتیما و نصرت کبیرا فجزاک الله عنی خیرا...یعنی ای عمو مرا در کودکی پرورش دادی و در یتیمی کفالت نمودی و در بزرگی یاری نمودی پس خدایت از من جزای خیر دهد . در این روزها بر این امت دو مصیبت فراهم گشته که نمیدانم بر کدام بی تاب ترم . همچنین از رسول خدا(ص) روایت شده که فرمود: خدای بزرگ مرا در باره ی چهار نفر وعده داد پدرم، مادرم عمویم و برادرم-که در جاهلیت مرد-.(15) از دست دادن ابوطالب سبب شد تا پس از آن قریشیان آزادانه نسبت به پیامبر گستاخی و توهین کنند . سال دهم برای پیامبر (ص) سال اندوه یا عام الحزن است زیرا در آن سال قریشیان بدون هراسی اقدام به آزار پیامبر(ص) می نمودند. اکنون اهمیت و ارزش ابوطالب برای ما پیدا می شود . در این سالها ابولهب ریاست قریش را در اختیار گرفته بود و او خود سر سخت ترین دشمن پیامبر بود. دکتر فیاض به نقل از طبقات در تاریخ اسلام آورده است: ابوطالب در بستر مرگ خویشان خود را خواست و در باره ی پیامبر (ص) سفارش نمود بر این اساس ، ابولهب نخست به حمایت از پیامبر بر خاست و احدی جرات گستاخی نسبت به او را نداشت اما قریش میان او و پیامبر (ص) را بر هم زدند و از آن پس تعرض شدت یافت(16) در باره ی دشمنی ابولهب با پیامبر (ص) داستانی در انساب الاشراف نقل شده است به این مضمون که روزی میان ابوطالب و ابولهب نزاع در گرفت . ابولهب ابوطالب را بر زمین کوباند و بر سینه ی او نشسته او را می زد دراین هنگام پیامبر(ص) به یاری ابوطالب شتافته ابولهب را بر زمین زد. حالا نوبت ابوطالب بود که بر سینه ی ابولهب نشسته بر صورت او بزند . ابولهب از این حرکت او رنجید و گفت ما هردو عموی تو هستیم چرا فقط با من چنین کردی به خدا که دل من هرگز با خوب نخواهد شد.(17) دردوران ریاست ابولهب آزار قریش مجاز شد و دیگر رییس بنی هاشم و سالار قریش منع آزار نمی نمود. این آزار وقتی شدت می یافت که قریشیان می دیدند ابولهب که عموی پیامبر(ص) است برای پیامبر(ص) ارزشی قایل نیستپس گستاخ تر می شدند. چنانکه سعدی گفته است: اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی بر آورند غلامان درخت از بیخ این هماهنگی در آزار ،تبعات خطر ناکی داشت که قصه های پر غصه ای از آن دوران در تاریخ اسلام نقل شده است.روزی روده گوسفند را به خانه اش می انداختند و روز دیگر خاک بر سرش می ریختند. زخم زبان می زدند یا حتی به قصد کشتن او را می زدند که یک بار ابوبکر به داد پیامبر(ص) رسید و فریاد زد : آیا می خواهید کسی را بکشید که می گوید پروردگار من خدای یکتاست؟(18) شدت آزار ها ی قریش و بی پناهی پیامبر(ص) در این زمان سبب شد تا پیامبر گرامی اسلام (ص) استراتژی انتشار اسلام را با گزینه ای نو مورد آزمایش قرار دهد. طبری می نویسد: وقتی ابوطالب مرد پیامبر (ص)به طائف رفت تا قوم ثقیف را به اسلام دعوت کند. این اقدام پیامبر(ص) سودی نداشت زیرا لجاجت بزرگان ثقیف آنان را از پذیرش اسلام باز داشت . آنها نه تنها اسلام نیاوردند بلکه تقاضای پیامبر(ص) بر مسکوت ماندن این ملاقات را هم پس زدند و فرمان دادند تا جاهلان و غلامان و کودکان پیامبر(ص) را دنبال کرده دشنام دهند.(20) اوج اهمیت ابوطالب برای پیامبر(ص) در ایین ده سال آنگاه مشخص می شود که بدانیم وقتی پیامبر(ص) از سفر طائف بازمی گشت امنیت جانی نداشت و می بایستی در حمایت کسی وارد مکه شود یا به قول معروف مجیر اختیار کند . پیامبر(ص) به اخنس بن شریق پیام داد تا از او اجازه بگیرد و وارد شهر مکه شود اما او نپذیرفت آنگاه به سهیل ابن عمرو پیام داد که او هم قبول نگرد تا اینکه بالاخره مطعم بن عدی خواسته ی پیامبر(ص) را اجابت نمود و صبحگاهان لباس رزم پوشید و با طایفه اش وارد مسجد الحرام شد تا اینکه رسول خدا (ص) وارد شهر مکه شد .(21) سالهای دهم تا سیزدهم بعثت سالهای دشواری بود ، پیامبر(ص) به دلیل پی بردن مردم مکه به بی نتیجه بودن سفر طائف ،با حلقه ی تنگ تری از محاصره روبرو شد از این رو بود که همواره می کوشید تا پایگاه مناسبی برای گسترش اسلام در خارج از شهر مکه بیابد. لذا در مراسم حج از حرام بودن ماه بهره می جست و علیرغم سخت گیری های قریش ، با بزرگان و رئیسان طوایف و قبایل تماس می گرفت نیتجه ی این کوششها دیدارهای موفقیت آمیز او با یثربیان و هجرت به یثرب شد. 3- مسئله اسلام ابوطالب علیرغم حمایتهای بی شائبه ی ابوطالب از پیامبر(ص) و حتی اشعاری که ابوطالب در تایید پیامبر(ص)و اقرار به اسلام گفته است (22) اما شاید به دلیل تبلیغات بنی امیه به ویژه معاویه- که میکوشید پدرش ابوسفیان را با آنهمه سابقه دشمنی با اسلام، مسلمان و پدر علی را کافر خطاب کند- کوشش گسترده ای برای ثبت کفر ابوطالب صورت گرفت.این معنا را امام (ع) در نامه 17 نهج البلاغه آورده است امام در این نامه نوشته است " ... و ابوسفیان را با ابوطالب قیاس نتوان کرد. آن که در راه خدا هجرت نمود چونان کسی نیست که رسول خدایش آزادفرمود."(23) این نامه که پاسخی برای نامه معاویه بوده است نشان میدهد کوشش معاویه در این موضوع از همان زمان آغاز شده است. معاویه در جنگ با علی(ع) از هر ابزاری برا تخفیف موقعیت علی(ع) استفاده می کرد ، از آن جمله می گفت: پدر من مسلمان از دنیا رفت اما ابوطالب کافر مرد. این سیاست عمومی که تا پایان حکومت اموی ادامه داشت در سیر نقل اخبارو ثبت آن تاثیر گذاشت و در اندیشه ی فرقه های اهل تسنن هم راه یافت و بجز دوران عمر ابن عبدالعزیز تا روی کار آمدن عباسیان دنبال شد . در این باره فراموش نکرده ام که در سفر حج با یک مسلمان اردنی گفتگو داشتم. او شرط بحث را تلویحا به نوع جواب من به این پرسش منوط کردکه: ابوطالب کافر بود یا مسلمان؟ رسوب تبلیغات امویان اکنون در گروههای مختلفی از اهل تسنن به صورت یک اصل در آمده است که:ابوطالب کافر و جای او دوزخ است در حالی که شیعیان بر مسلمانی ابوطالب تاکید دارند. دکتر زریاب خویی به نقل از صفحات 63 به بعد جلد 14 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدشرح مفصلی از دلایل موافقان و مخالفان را آورده است و خود از اظهار نظر خودداری کرده است زیرا معتقد است در این موضوع مسئله از حوزه تاریخی خارج و صورت کلامی به خود گرفته است و ما از اظهار نظر در حوزه های غیر تاریخی خودداری می کند(24) در باره ی اسلام ابوطالب تا آنجا که به مسایل تاریخی و استدلالهای بر گرفته از فلسفه تاریخ مربوط می شودباید گفت : به نظر می رسد مسئله اسلام و کفر ابوطالب حاصل دشمنی بنی امیه و بنی هاشم است که آشنایان به تاریخ اسلام خوب میدانند تاریخچه ی این دشمنی به قبل از اسلام برمی گردد و معاویه حکومت خود را پیروزی بر بنی هاشم می دانست .این دشمنی ها بعدا بخشهای بزرگی از تاریخ اسلام را تحت تاثیر خود قرار داد. سیاست ویژه ابوطالب در شرایط آن روزعدم ابراز تنفر از بتان بود تا به این وسیله ابهت خود را میان مشرکین حفظ کرده و بتواند از پیامبر حمایت کند از این رو ایمان خود را ابراز نمی کرد علامه امینی در کتاب ارزشمند ابوطالب مظلوم تاریخ بر این نظر تصریح دارد. نا گفته نگذاریم که: به دلیل آنکه تا پایان دوران اموی کوششهای بی دریغی برای محو اخبار در فضیلت بنی هاشم صورت گرفت هیچ بعید نیست که در مورد ابراز ایمان ابوطالب هم خبری بوده باشد که قربانی این سیاست قومی شده باشد. مورخان معاصر هم با قرائت متون قدیم و جمع آوری دلیل به این نتیجه رسیده اند که ابوطالب ایمان آورده بود. مثلا دکتر زریاب خویی که با آوردن نکات متنوع سعی کرده است تا احساسات را در گزینش و نگارش تاریخ دخالت ندهد می نویسد: من معتقدم ابوطالب در دفاع و حمایت از برادرزاده اش نه تنها رعایت حمیت و تعصب خانوادگی را کرده بود ، بلکه دفاع شدید و سرسختانه او تا آخرین نفس دلیل ایمان و اعتقاد او به اسلام و رسالت برادرزاده خود بوده است.(25)در این مورد دکتر زرگر نژاد می نویسد:بر پایه تحلیل عقلانی رفتار ابوطالب، وی در صورت پای بندی واقعی به شرک ، هرگز نمی توانست تعصب قومی را تا آن حد شدت دهد که شاهد هتک حرمت عقاید شرک آمیز خود باشد.به عبارت دیگر اگر این موضوع درست باشد به این معناست که او از برادر زاده اش حمایت می کرد تا وی امکان توهین به عقاید مشرکین از جمله ابوطالب را داشته باشدلذا اگر ابوطالب واقعا مشرک بود به جای دفاع از برادرزاده اش به او نهیب می زد تا پافشاری محمد را (ص) را محدود کند و هم جان وی را نجات دهد و هم عقاید شرک آمیز خود را ، اما تاریخ سراغ ندارد که ابوطالب کمترین نهیبی به پیامبر (ص) زده باشد(26) در این باره علامه امینی هم در کتابی جدا و مفصل به شرح احوال و سیاستهای ابوطالب پرداخته است(27) ما به این نتیجه می رسیم که : ابوطالب بزرگمردی است که سرتاسر تاریخ اسلام در ده سال او بعثت با نام وی گره خورده است و حمایت او تا این حد چیزی جز نشانه ایمان او نیست . سیاست او در لعن نکردن بتان هم کاملا هوشمندانه ومناسب با اقتضای زمان، در جهت حمایت از پیامبر است و آخر اینکه بدنام کردن او بدون شک از توطئه نامردانه معاویه متاثر است. از این رو به جاست که مسلمین به جای طرح مسائل تفرقه افکن و این تهمت ها به مسائل مهمتر جهان اسلام و دشمنان اصلی آن فکر کنند و نا خواسته بازیچه ی دست امویان قدیم و جدید قرار نگیرند .که اگر پیامبر(ص) اکرم در حق ابوطالب همین یک جمله را گفته با شد کافی است که: ما نالت منی قریش اکرهه حتی مات ابوطالب. تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریش نتوانست مرا بیازارد . (28) والسلام . محمد حسین فروغی http://vistabad.blogfa.com -------------------------------------- پانوشت ها : 1- محمد ابن ابی واضح یعقوبی ، تاریخ یعقوبی ج 1 ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران ، ، ،ص 376 2- عباس زریاب خویی ، سیره رسول الله، تهران، سروش ، 1376 ، ص 95 3- یعقوبی ، پیشین ، ص 376 4- غلامحسین زرگر نژاد ، تاریخ صدر اسلام ، تهران ، سمت ،1378 ، ص 194 5- محمد ابن جریر طبری، تاریخ طبری ج 2 ، بیروت دارالتراث ، بی تا ، ص 366 6- یعقوبی ، پیشین ، ص381 7- سید جعفر شهیدی ، تاریخ تحلیلی اسلام ، تهران ، نشر دانشگاهی ، 1366، ص 49 8- - عباس زریاب خویی، پیشین، ص 120 9- یعقوبی ، پیشین ، ص385 10- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص 175 11- علی اکبر فیاض ، تاریخ اسلام ، تهران ، دانشگاه تهران ، 1369، ص 73 12- غلامحسین زرگر نژاد ، پیشین ، فصل حماسه مقاومت در شعب 13- همان ، ص 286 14 رسول جعفریان ، سیره رسول خدا ، تهران ، وزارت ارشاد، 1373، ص 303 15- یعقوبی ، پیشین ، ص394 16- علی اکبر فیاض، پیشین، ص74 17- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص142 18- علی اکبر فیاض، پیشین، ص75 19- محمد ابن جریر طبری،پیشین ص 344 20- همان ، ص 345 21-همان ، ص ص 348-347 22-رسول جعفریان ، پیشین ، ص ص 303-302 23- امام علی، نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، تهران ،علمی وفرهنگی،1376،نامه شماره 17 24- عباس زریاب خویی، پیشین ، ص178 25-همان ، ص ، 179 26- غلامحسین زرگر نژاد ، پیشین، ص 293 27-ر. ک عبدالحسین امینی ، ابوطالب مظلوم تاریخ 28- محمد ابن جریر طبری،پیشین ص344 .
+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 17:37  توسط فروغی
|
مسئله اسلام ابوطالب علیرغم حمایتهای بی شائبه ی ابوطالب از پیامبر(ص) و حتی اشعاری که ابوطالب در تایید پیامبر(ص)و اقرار به اسلام گفته است (1) اما شاید به دلیل تبلیغات بنی امیه به ویژه معاویه- که می کوشید پدرش ابوسفیان را با آنهمه سابقه دشمنی با اسلام، مسلمان و پدر علی را کافر خطاب کند- کوشش گسترده ای برای ثبت کفر ابوطالب صورت گرفت. معاویه در جنگ با علی(ع) از هر ابزاری برا تخفیف موقعیت علی(ع) استفاده می کرد ، از آن جمله می گفت: پدر من مسلمان از دنیا رفت اما ابوطالب کافر مرد. این سیاست عمومی که تا پایان حکومت اموی ادامه داشت در سیر نقل اخبارو ثبت آن تاثیر گذاشت و در اندیشه ی فرقه های اهل تسنن هم راه یافت و بجز دوران عمر ابن عبدالعزیز تا روی کار آمدن عباسیان دنبال شد . در این باره فراموش نکرده ام که در سفر حج با یک مسلمان اردنی گفتگو داشتم. او شرط بحث را تلویحا به نوع جواب من به این پرسش منوط کردکه: ابوطالب کافر بود یا مسلمان؟ رسوب تبلیغات امویان در گروههای مختلفی از اهل تسنن به صورت یک اصل در آمده است که ابوطالب کافر و جای او دوزخ است . در حالی که شیعیان بر مسلمانی ابوطالب تاکید دارند. دکتر زریاب خویی به نقل از صفحات 63 به بعد جلد 14 شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ،شرح مفصلی از دلایل موافقان و مخالفان را آورده است و خود از اظهار نظر خودداری کرده است زیرا معتقد است در این موضوع مسئله از حوزه تاریخی خارج و صورت کلامی به خود گرفته است و ما از اظهار نظر در حوزه های غیر تاریخی خودداری می کنیم(2) در باره اسلام ابوطالب تا آنجا که به مسایل تاریخی و استدلالهای بر گرفته از فلسفه تاریخ مربوط می شود باید گفت : به نظر می رسد مسئله اسلام و کفر ابوطالب حاصل دشمنی بنی امیه و بنی هاشم است که آشنایان به تاریخ اسلام خوب میدانند تاریخچه ی این دشمنی به قبل از اسلام برمی گردد و معاویه حکومت خود را پیروزی بر بنی هاشم می دانست. این دشمنی ها بعدا بخشهای بزرگی از تاریخ اسلام را تحت تاثیر خود قرار داد. سیاست ویژه ابوطالب در شرایط آن روزعدم ابراز تنفر از بتان بود تا به این وسیله ابهت خود را میان مشرکین حفظ کرده و بتواند از پیامبر حمایت کنداز این رو ایمان خود را ابراز نمی کرد علامه امینی در کتاب ارزشمند ابوطالب مظلوم تاریخ بر این نظر تصریح دارد. نا گفته نگذاریم که: به دلیل آنکه تا پایان دوران اموی کوششهای بی دریغی برای محو اخبار در فضیلت بنی هاشم صورت گرفت هیچ بعید نیست که در مورد ابراز ایمان ابوطالب هم خبری بوده باشد که قربانی این سیاست قومی شده باشد. مورخان معاصر هم با قرائت متون قدیم و جمع آوری دلیل به این نتیجه رسیده اند که ابوطالب ایمان آورده بود. مثلا دکتر زریاب خویی که با آوردن نکات متنوع سعی کرده است تا احساسات را در گزینش و نگارش تاریخ دخالت ندهدمی نویسد: من معتقدم ابوطالب در دفاع و حمایت از برادرزاده اشنه تنها رعایت حمیت و تعصب خانوادگی را کرده بود ، بلکه دفاع شدید و سرسختانه او تا آخرین نفس دلیل ایمان و اعتقاد او به اسلام و رسالت برادرزاده خود بوده است.(3)در این مورد دکتر زرگر نژاد می نویسد:بر پایه تحلیل عقلانی رفتار ابوطالب، وی در صورت پای بندی واقعی به شرک ، هرگز نمی توانست تعصب قومی را تا آن حد شدت دهد که شاهد هتک حرمت عقاید شرک آمیز خود باشد.به عبارت دیگر اگر این موضوع درست باشد به این معناست که او از برادر زاده اش حمایت می کرد تا وی امکان توهین به عقاید مشرکین از جمله ابوطالب را داشته باشدلذا اگر ابوطالب واقعا مشرک بود به جای دفاع از برادرزاده اش به او نهیب می زد تا پافشاری محمد را (ص) را محدود کند و هم جان وی را نجات دهد و هم عقاید شرک آمیز خود را ، اما تاریخ سراغ ندارد که ابوطالب کمترین نهیبی به پیامبر (ص) زده باشد(4) در این باره علامه امینی هم در کتابی جدا و مفصل به شرح احوال و سیاستهای ابوطالب پرداخته است(5) ما به این نتیجه می رسیم که : ابوطالب بزرگمردی است که سرتاسر تاریخ اسلام در ده سال او بعثت با نام وی گره خورده است و حمایت او تا این حد چیزی جز نشانه ایمان او نیست . سیاست او در لعن نکردن بتان هم کاملا هوشمندانه ومناسب با اقتضای زمان، در جهت حمایت از پیامبر است و آخر اینکه بدنام کردن او بدون شک ازحیله نامردانه معاویه متاثر است. از این رو به جاست که مسلمین به جای طرح مسائل تفرقه افکن و این تهمت ها به مسائل مهمتر جهان اسلام و دشمنان اصلی آن فکر کنند و نا خواسته بازیچه ی دست امویان قدیم و جدید قرار نگیرند .که اگر پیامبر اکرم در حق ابوطالب همین یک جمله را گفته با شد کافی است که: ما نالت منی قریش اکرهه حتی مات ابوطالب. تا زمانی که ابوطالب زنده بود قریش نتوانست مرا بیازارد . (6) والسلام . محمد حسین فروغی http://vistabad.blogfa.com پانوشت ها: 1- -رسول جعفریان ، سیره رسول خدا ، تهران ، وزارت ارشاد، 1373، ص ص 303-302 2- عباس زریاب خویی، سیره رسول الله، تهران، سروش ، 1376 ، ص178 3-همان ، ص ، 179 4- غلامحسین زرگر نژاد ، تاریخ صدر اسلام ، تهران ، سمت ،1378 ، ص 293 5-ر. ک عبدالحسین امینی ، ابوطالب مظلوم تاریخ 6- محمد ابن جریر طبری، تاریخ طبری ج 2 ، بیروت دارالتراث ، بی تا، ص344
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 10:6  توسط فروغی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 8:55  توسط فروغی
|
به نام انکه روی دشمن و دوست به هر سویی که باشد جانب اوست
این وبلاگ توسط محمد حسین فروغی مدرس دانشکده علوم قرآنی واحد ملایر ساخته شد و برای ارتباط دانشجویان و پژوهندگان علوم قرآنی با این واحد در نظر گرفته شد امیدواریم بتوانیم با یاری شما به قرآن خدمت کنیم.
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 15:47  توسط فروغی
|
|
|